تبليغاتX
سایه روشن

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و ماه راز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من- دل مغرورم- پرید و پنجه به خالی زد

که عشق -ماه بلند من- ورای دست رسیدن بود

گل شکفته!خداحافظ اگرچه لحظه ی دیدارت

شروع وسوسه ای در من به نام چیدن و دیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری مواریان به ناچاری

که هر دو باورمان ز آغاز به یکدیگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمر من شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود

 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |