افسرسلطان گل پيدا شد بر طرف چمن
مقدمش يا رب مبارك باد بر سرو چمن
زمين دامان سخاوت خويش را گشوده است
و سرود زندگي را مي نوازد
لحظه اي آهنگ صحرا كن يا كه ياران را همقدم شو
رو به درياي عمر كن و تور در آب گستر
كه دريا سخاوتمند است
و زمين بخشنده
سلام سلام سلام
سال نو مبارك سال نو مبارك
سال نو را به همه ي شما تبريك مي گم . به همه ي دوستان خوبي كه به وبلاگ سر زدند و حرفهاي خوب و بدم رو خوندن . از همتون تشكر مي كنم به خصوص از دوست خوبم جابر به خاطر اون
(به بالاي وبلاگم نگاه كنيد ) و يه تبريك خاص براي دوستاي خاص كه اينجا هميشه سر مي زنن و من و همراهي مي كنن . به سعيده و عاطفه جونم . ( بقيه رو هم در ادامه ي ماجرا نوشتم بدو ببين اسمت توش هست البته فقط برا آشناهاست)
مي گن لحظه ي سال تحويل هر كاري كني تا آخر سال همون كار و مي كني منم سال بعد اين موقع در تلاطم كنكورم . مي خواهم سال تحويل تست بزنم تا وسط سال كم نيارم
نظر خوبيه نه!!!؟؟؟؟
خلاصه اينكه من كه براتون براي قلمتون كه ناب بمونه و فكرتون كه هميشه تر و تازه باشه و بعدشم دلتون كه پاك و سالم باشه دعا مي كنم . اگه منم دعا كنين كه عالي مي شه ...
تا سال بعدي خدافظ...
راستی دوستای خوبی که به آی دی قبلی من پیام می دادند اونو حذف کنن و با این جدیده نظراتشونو بگن فقط بگین از وبلاگ اومدینا بالاخره سال نو شده و آی هم باید ...
paradox_parallel@yahoo.com
مگر فرهاد بايد بود نا از عشق شيريني
به دستت بي ستوني را ز راهي سخت برچيني
مگر مجنون بايد شد كه تا از عشق ليلي
به دشتي چشم آهو را چو چشم ليلي ات بيني
منم غمخانه اي دارم نه مجنونم نه فرهادم
خدايا آتش دردم ميان سينه مي بيني
به دل باري گران دارم كه شيرين و گهي تلخ است
ولي هرگز نكردم بر جهان تار نفريني
بگو باران عشقش را بباراند بر دل زارم
ندارم طاقت يكدم شكست و آه غمگيني!
دل من گرفته اينجا هوس سفر نداري...
اين روزا خيلي دلم گرفته دنبال خودمم خودي كه گم كردم لابه لاي ورقها نوشته ها عكسها و شنيده ها . دلم براش تنگ شده اينجا قيمت دنيا قيمت آدما رابطه ها چنده ؟ نكنه با دستامون هر دفعه يه ذره از خدامونو بفروشيم ؟
بهاي دوستي و كي داده ما يا دنيا ؟ رنگ سادگي چه رنگيه؟ و اگر يگيم خسته ايم چه جوري بايد فرياد بزنيم؟
كاش يكي حرفاي دلمو مي شنيد ...
اينها نتيجه ي تقدير من نبود
آغاز با تو بود تقصير من نبود
فكر نكن دلم برايت تنگ نمي شود
فكر نكن نمي شود ببينمت يعني نمي خواهم ببينمت
ببين نخواستن با نگذاشتيم كلي فرق دارد
مي سپارمت به باراني كه عصر خنك آن پنج شنبه باريد
و تو اسمش را گذاشتي اتفاق آشنايي
مي سپارمت به آن دو ستاره كه ديگر مال ما نيست
به تمام زيباييها زيبا سرنوشت را نمي توان از سر نوشت
سيه چشمي به كار عشق افتاد به من درس محبت مي داد
مرا از ياد برد آخر ولي من به جز او عالمي را برده از ياد