تبليغاتX
سایه روشن

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

با توام

           ای لنگر تسکین!

                             ای تکان های دل!

                                                  ای آرامش ساحل!

با توام

ای نور !ای منشور!

                ای تمام طیف های آفتابی!

                                     ای کبود ارغوانی!

                                                        ای بنفشابی!

با توام

ای شورای دلشوره ی شیرین!

                               با توام ای شادی غمگین!

با توام

       ای غم !

              غم مبهم!

ای نمیدانم!

                  هر چه هستی باش !

اما کاش...

نه جز اینم آرزویی نیست:

                      هر چه هستی باش !

                                                    اما باش!

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

دیروز

 ما زندگی را

 به بازی گرفتیم

امروز او

ما را...

فردا؟

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

هنوز کنار پنجره کسی منتظر است

و جاپای یک نگاه در امتداد این سایه روشن رنگ رنگ

مرا به قصه ماندن پایبند می کند...

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

همیشه در بچگی دخترهاعاشق عروسکها می شوند و پسرها عاشق مردان غول پیکر اما نمی دانم چه حکمتی است که وقتی بزرگ می شوند پسرها عاشق عروسکها می شوند و دخترها عاشق مردان غول پیکر.

 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

گله می کرد ز مجنون لیلی

که شده رابطه مان ایمیلی

 

حیف از رابطه ای انسانی

که چنین شد که خودت می دانی

 

عشق وقتی بشود دات کامی

حاصلش نیست به جز نا کامی

 

نازنین خورده مگر گرگ ترا ؟

برده یا دات کام و دات ارگ ترا؟

 

بهرت ایمیل زدم پیشترک

جای سابجکت نوشتم به درک

 

به درک گر دل من غمگین است

به درک گر غم من سنگین است

 

به درک رابطه گر خورده ترک

قطع آنهم به جهنم به درک

 

آنقدر دلخور از این ایمیلم

که به این رابطه هم بی میلم

 

مرگ لیلی نت و مت را ول کن

همه را جای ok کنسل کن

 

Off  کن کامپیوتر را جانم

یار من باش و ببین من ON  ام  

 

اگرت حرفی و پیغامی هست

روی کاغذ بنویس با دست

 

نامه یک حالت دیگر دارد

خط تو لطف مکرر دارد

 

خسته از  font   و format شده ام

دلخور از گردلی @ (ات) شده ام

 

کرد ریلای به لیلی مجنون

که دلم هست از این سابجکت خون

 

باشد فردا تلفن خواهم کرد

هر چه گفتی که بکن خواهم کرد

 

زودتر پیش تو خواهم آمد

هی مرتب به تو سر خواهم زد

 

راست گفتی تو عزیزم لیلی

دگر از من نرسد ایمیلی

 

نامه ای پست نمودم بهرت

به امیدی که سر آید قهرت...

 

 

 

 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

لحظه آبي عشق!

هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود!
از جايم بلند شدم،
پنجره را باز كردم
و ديدم زندي هم هر از گاهي زيباست!
شنيدم كه كلاغ ديوار نشين حياط
چه صداي قشنگي دارد!
فهميدم كه بيهوده به جنون ِ مجنون ميخنديدم!
فهيدم كه عشق،
آسمان روشني دارد!
رو به روي عكس ِ سياه و سفيد تو ايستادم،
دستهايم را به وسعت ِ « دوستت مي دارم!» باز كردم،
و جهان را در آغوش گرفتم!?

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

بخندیم تا نگندیم

 خیلی دوست دارم زود به زود ببینمت
اما حیف بلیط باغ وحش گرونه

10مت گرم ۹کرتم ۸شیشتم ۷ تیرتم ۶ یشه عرقتم ۵ رتم ۴ کرتم ۳ پایتم ۲ست دارم ۱ دنیا !

 

 

لره ميخواسته ترتيب گاوشو بده، گاوه ميگه: ما، ما!

 

لره ميگه: خفه‌شو، اول ما، بعد تو

 

 

اصفهانیه یه پوسته موز ميبینه میشینه کنار موزه.

 

میگن: چرا اینجا نشستی؟

 

میگه: آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم.

 

.

اصفهانی رو ميخوان زجر بدند، ميبندنش به تیر برق و بهش ميگن: کوچه اونطرفی شام میدن.

 

.

 

.

 

.

 

قزوينيه بعد نماز به بقيه ميگه: بغل دستي: قبول باشه، جلويي: حال دادي، پشت سري: حالتو ميگيرم.

 

.

لره باباش ميميره، ميره خاکش کنه، جو ميگيردش، فيتيله پيچش هم ميکنه
.
.
.
لره رو برق سه‌فاز مي‌گيره پرت مي‌كنه، بلند ميشه ميگه:اگه مردي يه فاز يه فاز بيا جلو

.
.
.

تركه تفنگو ميزاره پشت گردن يارو، ميگه: تكون بخوري با لگد ميزنم تو ســــرت ها
.

به رشتيه ميگن: شورت زنت چه رنگيه؟ ميگه: حمـــــــيد؟!؟!
.
.
به يه تركه مييگن چرا قبض اب وبرق را دوست داري
ميگه چون پشتش نوشته" مــــش تــــرك" گرامي…
.
.
.
امام جمعه تــــبریز فتوا داده قبل از اینکه آب بخورید، 3 بار باید بسم الله بگید، چون توی آب 3 تا جــــن داره، يه دونه اکسیجن و دو تا هیدروجن
.

ترکه میره جبهه فرداش بر میگرده میگن چرا برگشتی؟
میگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازی میکردن.

 

لره مياد تهران مي‌بينه همه آستين کوتاه پوشيدن،
ميگه: عجب، پس اينا دماغشونو با چي پاک ميکنن؟

 

.
مي دوني اگر دو تا هزار پا همديگر را عاشقانه بغل کنند چي ميشه ؟
نمی دوونی ؟ خوب می شن ..زيپ

.

 

اخرین مهلت خروج افغانی ها از ایران 1 اردیبهشت اعلام شد ... شیطون بلا بدون خداحافظی نری ها

 

 

از تركه مي‌پرسن: قبله كدوم طرفه؟ ميگه: كجا بهتون آدرس دادن؟

 

 

دریای غم ساحل ندارد. لرا همشو آســـــــفالت کردند.

 

ترکه تو مسابقه ژیمناستیک از روی خرک نمی‌پریده، می‌گفته: احترام به همنوع واجبه.

 

از تركه در مورد آمريكا سوال مي‌كنند
ميگه: والا يه پاش تو عراقه، يه پاش تو افغانستانه، فكر كنم ميخواد بريــــــنه به ايران.

 

 

 

سازمان سيا مي خواسته يه عده رو براي جاسوسي استخدام كنه.بعد از كلي تست گرفتن و كارهاي سخت عاقبت دو مرد و يك زن قبول ميشن و ميرسن به مرحله آخر.در اين مرحله به نوبت يك اسلحه ميدن دستشون و ميگن برين تو اتاق بغلي همسرتون رو بكشين و برگردين.. مرد اولي ميگه من زنم رو خيلي دوست دارم ومحاله چنين كاري رو بكنم.و رد ميشه. مرد دومي ميره تو اتاق و بعد يه مدت با گريه مياد بيرون ميگه من اين كارو نمي تونم انجام بدم. پس.اونم رد ميشه. بعد نوبت به زنه مي رسه. يه كلت ميدن دستش و ميفرستنش بره تو اتاق. بعد از يك ربع سرو صدا و جنجال و درگيري مي بينن اومد بيرون. ازش مي پرسن چي شد؟ ميگه نمي دونم كدوم حرومزاده اي تو تفنگم تير مشقي گذاشته بود. براي همين آخر سر مجبور شدم با صندلي بكشمش..!!!

 

 

به دليل سردرگمي هموطنان رشتي روز پدر يک هفته تمديد شد

آخرين خبر از اون دنيا :

 

 

پل صراط رو برداشتن به جاش دور برگردون گذاشتن!!!!!!!!!!

 

 

به يکي ميگن با ماتيز جمله بساز :ميگه دزد اومد خونه ما نتونست دزدي کنه گرفتيمش !!ميگن اينکه ماتيز نداشت :ميگه خوب ماتيز بوديم ديگه

 

 

 

اگر يه مرد در ماشين رو براي خانومش باز کنه ميشه 4 تا نتيجه گرفت:

 

1.ماشين تازه هست 2.زنش تازه هست 3.طرف زنش نيست 4.مرد گلابی هست!!

 

يه خانمي 13قلو حامله بوده. 9ماه ميشه ولي بچه هاش به دنيا نميان ميره دكتر و با نگراني ميگه اقاي دكتر چرا من بچه هام به دنيا نميان؟ دکتر سونوگرافي مي كنه توي مانيتور مي بينه كه از 13 تا بچه 12 تا دخترهستند و1نفر آنها پسر. و پسره دستش رو گذاشته رو شكم مامان و مي گه جون داداش اگه بزارم كسي لخت از اينجا بره بيرون

 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

یادتون نره که..............

ما باید همیشه با همان سلاحی با دنیا روبه رو شویم که ما را تهدید می کند.

رویاهای ما فقط مال خودمان هستند و فقط ما می توانیم تلاشی را که برای زنده نگه داشتن آنها لازم است بلد باشیم .

یک مبارز حقیقی روزهایش را تلف نمی کند تا نقشی را بازی کند که دیگران برایش انتخاب کرده اند

خداوند راه ما را با گامهای خودمان می سازد.

کسی که برای من می دزدد از من نیز خواهد دزدید

ما از آزادی سخن می گوییم در حالیکه اسیر گناهان خویش هستیم .

بدی هرگز نیکی نمی آورد

اگر چیزی خوب پیش نمی رود به خاطر آن است که هنوز به آنجا که باید نرسیده ای

اگر قادر به عشق ورزیدن باشیم قادر به دوست داشته شدن نیز خواهیم بود فقط زمان مطرح است.

خداوند همه را دعوت کرده شرطی نگذاشته کافی است حرکت کنیم و بخواهیم آنگاه همه از آب حیاتش خواهیم نوشید.

گاهی نمی فهمیم شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده است که جامی پر از درد و رنج را لبریز کرده است

فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم

باشد که آتش خرد راه ما را روشن گرداند .

باشد که آتش عدالت گامهای ما را هدایت کند .

 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

 

پسرها پشتشان گرم است به سنگستانی از نجابت . نجابت یعنی دختر

 

 

زندگی خیلی سر سخته .زندگی حتی فاصله شلیک تا مرگ را هم نفس می کشد .

 

 

 

آن که در تنها ترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت

کاش در تنهاترین تنهایی اش تنها کسش تنهای تنهایش گذارد

گرچه در تنهاترین تنهایی ها تنهای تنها بمانم

  باز خدا هست که در تنهایی ام تنهای تنهایم نذارد

 

 

 

 

 

 

 

میازار موری که دانه کش است که جان دارد و آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟عاقل کند کاری که روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواستن توانستن است.

 

 

آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش که شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند این حقیقت تلخ را که از او نور می گیرد.

 

 

 

آدم ها مثل کتابها هستند از روی بعضی آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی ها جریمه.بعضی آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا بفهمیم. و بعضی ها را باید نخوانده دور انداخت .تو کدومشی؟؟؟

 

 

 

نمی گویم فراموشم نکن هرگز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که از یادش نخواهی رفت هرگز. 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

 

زندگی سه رکن دارد اصلا عاشق نشو اگه شدی واسه عشقت بمیر اگه مردی خاک بر سر بی جنبه ات

 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

شوخی با سهراب

اهل شهرستانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

جرعه آبی

سر سوزن دوغی

خانه ای دارم از چوب درخت

دوستانی برتر از درد دگران

من بدهکارم

تخت خوابم بسته...کفشم تور

در خانه من

جریان دارد سوسک

جریان دارد موش

خانه از پشت دیوار پیداست

همه اعضای وجودم متلاشی شده است

من ناهارم را در کنار علف باغچه صرف خواهم کرد

پی پیتزای علف

خانه ام بر لب حوض

اهل شهرستانم

پیشه ام بیکاری است....

 

+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

 

 تنها دلی دارم/ که اینگونه بی امان که برای تو می تپد/ می ترسم پیله بشکافد/ پروانه ای شود و بگریزد....


ادامه ماجرا
+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. و ريز علي همچنان در حال کف دستي رفتن به منابست سقوط قطار و براي اينکه بيان کند به تخم چپم .

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
+ ...سايه روشن قصه ها...مونا مونا |